
به گزارش جام جم آنلاین وی در سخنان کوتاه خود این روز را روز بزرگی برای سرن و شتاب دهنده LHC خواند. شتاب دهنده ای که با مشارکت بیش از 50 کشور جهان – از جمله ایران – و فعالیت شبانه روزی چند هزار دانشمند در مدت 10 سال ساخته شده است. این شتاب دهنده به شکل دایره ای غول ژیکر در زیر زمین و زیر خاک کشورهای فرانسه و سوییس می گذرد و دایره ای به محیط 27 کیلومتر را شکل می دهد.
پس از صحبتهای ابتدایی ،اولین باریکه پروتون وارد این شتاب دهنده شد و مراحل اول تنظیم مسیر را سپری کرد.در این آزمایش که از آن به آزمایش مهبانگ نام می برند، قرار است دو پروتون با سرعت قریب به سرعت نور با هم برخورد کنند.
فیزیکدانان ذرات معتقدند در این آزمایش می توانند شرایط اولیه شکل گیری عالم بر مبنای نظریه مهبانگ را شبیه سازی کنند. آنها امیدوارند در این چند میلیونیوم ثانیه،اتحاد نیروهای اصلی ، ابعاد اضافی عالم ، ماده تاریک، ضد ماده و همینطور بسیاری از ذرات بنیادی ابتدایی را آشکار کنند.
بسیاری از محققان امیدوارند با انجام این آزمایش و تکرار آن در ماهها و سالهای آینده به شرایط اولیه کیهان دست یابند. همچنین با بررسی ذرات بنیادی بتوانند به ذره بنیادی که عامل به وجود آمدن جرم در مواد می شود دست پیدا کنند.
این پروژه با هزینه ای بیش از 8 میلیارد یورو آغاز شده است و مهندسان پیچیدگی آن را بسیار بیش از پیچیدگی ماموریت سفر انسان به ماه می دانند.
تا این لحظه همه مراحل آزمایش مطابق برنامه از پیش تعیین شده به پیش رفته است.
دوستای گلم این به معنای یه پست نیست حکم یه مشورت داره
به نظرتون کدوم لوگو واسه سایت کروبل قشنگ تره؟
سایت ما قراره تا اول مهر افتتاح بشه که توش می تونین کم و بیش مقالات متنوعی از نوع pdf پیدا کنید
در ضمن اگه یه وقت مقاله ای داشتید که توی سایت نبود برامون ارسال کنید تا توی سایت با اسم خودتون قرار بگیره
ممنون از همتون

شماره لوگو رو توی قسمت نظرات بنویسید
یه جای بزرگ ، یه ساختمون مشکی که ظاهرش قشنگه می گن شیطون با دوستاش اونو ساخته، سنگای مرمر مشکی خیلی زیبا و خیره کنند ست.
از کنار ساختمون رد می شی از پنجره کناری ساختمون توشو نگاه می کنی همه ی آدما با موهای بلند پشت بهترین سیستمای دنیا نشستن . با خودت می گی کاش جای اونا بودم. وقتی به جلوی ساختمون می رسی یارای شیطون کناره در ورودی ساختمون واستادن همه مشکی پوشن، لا به لای آدما طوطی های سیاه با دم های بلند روی یه تیکه چوب نشسته بودن. این ورش یه طوطی سفید توشون خیره کننده ست . جلوترش یه راهرو به سمت خداست سمت چپ راهرو افراد شیطون هنوز به امید گمراه کردنت تلاش می کنن ، سمت راست افراد خدا بودن که می خواستن حقیقت هستی رو بهت بگن.
راهرو رو با اطمینان رد می کنی ، منتظر بهشتی ! .
داری به خدا نزدیک می شی جلوی میز خدا می ایستی خدا واست بلند می شه.
یکی سمت چپ خداست یه دفتر جلوشه ، دفترو باز می کنه .آره دفتر اعمالته بلند می خونه

" مفسد – قاتل – گناهکار".
اصلا انتظارشو نداری ، واسه اعتراض به سمت خدا می ری خدا دوباره بلند می شه ، اونجام از خدا ایراد
می گیری
دو نفر میان دستتو می گیرنو ، تو رو به ساختمون مشکیه می برن همون جایی که آرزوشو داشتی ، اونجا آدمایی رو می بینی که اصلا انتظارشو نداری
مدعی خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
همت آن است که تیر برداری و مردانه بر ریشه های شيطان نفس و بت های ما و مني و ظلمت های غرور و کبر و ریا و هزاران حجاب دیگر برزنی تا میان تو و او هیچ نماند .مقصد این سلوک و مجاهدت ، حضور در ضیافت الله است. از این روست که امام زین العابدین، رمضان را عید اوليا الله خوانده و چون حضور در این ضیافت بر دعوت شدگان واجب است، مقدمه آن نیز که طهارت قلب و روح است، واجب می شود که بی ادب محروم ماند از لطف حق. ماه شعبان ، آمادگاه این ضیافت خانه است. قدم بر راه نهادن تا به راه او رسیدن.
از مقامات تبتل تا فنا
پله پله تا ملاقات خدا
بارالها! بریدگی کامل از تعلقات را برای توجه به خودت ارزانیم فرما و چشم دلهایمان فروغ نظاره بر خودت روشن گردان تا دیدگان دل ، پرده های نور را دریده و به معدن عظمت و جلال تو رسد و روحم در آن مستغرق عزت و قدس تو باشد. الهی! مرا در شمار آنان قرار ده که نداشان دادی و اجابتت کردند و نیم نگاهی بر ایشان فرمودی، پس در برابر جلال تو مدهوش گشتند و تو پنهان با ایشان راز گفتی.
تا انسان در حجاب خود است و به خود سرگرم است و فرق حجب حتی حجب نوری را نکرده ، فطرتش محجوب است و در خروج از این منزل علاوه بر مجاهدات ، احتیاج به هدایت حق تعالی دارد.
در این کمال انقطاع ، خروج از منزل خودی و هر چه و هر کس و پیوستن به خود اوست و گسستن از غیر ، هبه ای است الهی به اولیای خالص که دنبال گوشه چشم نشان دادن اوست. و ابصار قلوب تا به ضیاء نظره او نور نیابد ، حجب نور خرق نشود و تا این حجاب باقی است ، راهی به سوی معدن عظمت نیست و ارواح ، تعلق به عز قدس را نیابند و مرتبت تدلی حاصل نیایید: آنگاه نزدیک و نزدیک تر شد، نزدیک تر از این فنای مطلق و وصول مطلق است. نجوای سری حق با بنده خود صورت نگیرد ، مگر پس از صعق اندک جبل هستی خود.{برداشتن خود از میانه}
پس، رمضان شهر ملاقات خداست و شرط ورود در آن انقطاع از غیر اوست که این مهم باید در شعبان المعظم ، برای سالک، حاصل شود؛ چه این که جز محرومان اسرار و سالکان معرفت، محرمی نیست که بر آستانه غیب و ملوک و گنجینه آن سلطان عظیم الشان، محرم باشد.
قرآن کریم می فرماید: دلی که در آن حجاب های ظلمانی ریشه دوانده چونان قبر تاریکی است که گویی هیچ راهی به نور ندارد. مولانا می سراید:
خانه آن دل که ماند بی ضیاء
از شعاع آفتاب کبریا
تنگ و تاریک است چون جان جهود
بینوا از ذوق سلطان ودود
نی در آن دل تاب نور آفتاب
نی گشاده عرصه و نی فتح باب
گور خوش تر از چنین دل مر تو را
آخر از گور دل خود برترآ
زنده ای و زنده زای شو خشنگ
دل نمی گیرد تو را زین گور تنگ؟
یوسف وقتی و خورشید شما
زین چه و زندان برون آور نما
رستن از حجب ظلمانی همان در خواستي است که رسول خدا (ص) در حدیث معروف فرموده: شعبان ماه من است. خدای بیامرزد کسی را که مرا در ماه من یاری کند. آن که منزلت این دعوت بزرگ را دریابد، لاجرم چاره ای جز خرق حجب ندارد تا ندای رسول خدا را اجابت کند. به تعبیری، با سلوک در راه این مجاهده:
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن
تا حجب را برکند از بیخ و بن
ایام، زمان بهره بردن از نفحاتی الهی است تا حجاب ها بر کنده شود و انسان تنها حق مطلق را بنگرد و از هیچ چیز غیر او ، نهراسد!

در نوسان عشق در انتهاي وجود بي معناي حسرت، كودكي ام را به ياد سپردم كه با ناله هاي غريب خودِ مرا مي خواست ؛ انگار كه سكوت فرياد عجيبي ميزد كه گوش هايم توان جذب اين احساسات قريب را نداشت. اما زندگي معناي دگر دارد بالهايش نشان استواري در پرواز ونگاهش مانند ايثار در دردناك ترين لحظه هاست سخنم مانند اشكي در اعماق اقيانوس بي كران عشق بي معناست. شايد كودكي در ساحل به انتظار اولين موج دريا نشسته باشد يا اينكه مادري در از دست دادن كودكش خود را در ساحل به شنزارها ميزند اينك وجود مرغان دريايي در آسمان به انظار مي رسد كودك در جست و جوي مادر و مادر در پس يافتن فرزند
در اين ميان عشق معنايش را در عمق وجود مي گذارد كه نه تاب ديدن دارد و نه شنيدن
.هرگز كسي معناي دوست داشتن را با يك نگاه نمي فهمد و با اشك پاسخ نمي دهد . آيا كسي هست كه سخن مرا در وجودش حبس كند . زندگي را با يك لبخند آغازو با يك قطره اشك پايان مي دهيم آيا اين ميان عشق هم زندگي را ترك مي كند؟
هرگز با نقطه هاي روي كاغذ نتوانستم عشق را آن چنان كه هست در لابه لاي كلمات بگنجانم هيچ وقت احساس مادري را درك نخواهم كرد يا وجود پدر در دردناك ترين لحظه هاي سخت زندگي، اين دو به پاي هم عشق را مي آفرينند
آيا به تنهايي عشق معنا داشت وقتي نه كسي بود كه به انتظار بنشيند يا كسي در كوچه هاي تنهايي منتظر عزيزترين كس خود با بي تابي قدم زند